عكس پروفايلش هميشه خوب بود شايدم چون من عاشقش بودم اينجوري فك ميكردم
ببين من عاشقش بودم دوسش نداشتم ميدوني فرقشون چيه؟
دوست داشتن استمرار و منطقي داره كه عشق نداره و اما من هنوز منطق دوست داشتشو نمدونستم
هميشه با نتِ گوشي بودم
گوشي من تري جي نداشت روزايي كه عكس پروفايلشو عوض ميكرد من ديوونه ميشدم
واي پنج ديقه طول ميكشيد تا عكس بياد بالا
اوج هيجان من بود؛ مثه اين بود كه تو وسط دانشگا دستاشو گرفتم دارم راه ميرم .همه فهميدن ماله منه .هيجان داشتم كه ببينم چي جوري شده. تغيير نكرده باشه .رو همه جاي عكس زوم ميكردم ببينم زخمي چيزي نباشه رو صورتش
بدترين لحظه اون لحظه اي بود كه عكس باز ميشد و ميديدم عينك دودي زده و چشاش معلوم نيس .ديوونه ميشدم .اخه من ديوونه ي چشاش بودم فقط تو عكس ميتونسم زل بزنم تو چشاي خوشگل قهوه ايش
اما وقتي ميديدمش فقط رنگ كفشاشو ميفهميدم. نميتونسم تو چشاش نگا كنم خجالت نبود نه اما نميشد ،نميتونسم نه اينكه نخوام .
اما از حق كه نگذريم هميشه كفشاش خوشگل بود
چه كفشايي
چ چشايي...
برچسب: چشمهایش,چشمهایش شروع واقعه بود,چشمهایش pdf,چشم هایش از بزرگ علوی,چشمهایش اثر بزرگ علوی,چشمهایش مست مادرزاد بود,چشم هایش علوی,چشمهایش بویی از نیرنگ داشت,دانلود چشمهایش,چشم هايش شروع واقعه بود,
نویسنده: سپیده فرهادی
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 17:26